محمد تقي جعفري

289

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

از صدق تصميم و كلمهء اللَّه قاطعيتى در شمشير و رساله اى به دستش . اينست محمد بن عبد اللَّه ( ص ) پيامبرى كه از عرب ظهور كرد ، شكنندهء بتهائى كه انسان را از برادرش انسان دور كرده بود - بتپرستى مال ، بتپرستى عادات پوسيده ، بتپرستى نژادى كه انسانها را از هم شكافته بود . فرزندان قريش زندگى دنيا را در درهمى خلاصه كرده بودند كه از دست يك عرب ساده لوح بلغزد و در جيب آنان فرو رود . آنان ارزشهاى زندگى را در تجارتى سودآور و اندوخته اى روى اندوخته خلاصه كرده بودند . حركت و تكاپوى آنان در زندگى جز اين نبود كه دسته دسته ، قافله قافله در كوهها و دره‌ها راه بيفتند و با خواندن آواز براى شترانشان بيابانها را درنوردند و پناهگاهى جز يك باغ قرشى و جايگاه امنى جز مكهء بتخانه نداشته باشند ، آن بتخانه كه عزت را از آن درهم مىدانست و نخوت را از آن دينار . ناگهان در گوش اين زندگان از حيات بى خبر صدائى طنينانداز شد كه اعصاب آنانرا دگرگون و شهواتشان را متلاشى ساخت و در دنبال اين دگرگونى شگفت انگيز ، دنيا را بسوى آنان كشيد و مىگفت : براى انسان ارزشى است ماوراى آن ارزشى كه شما مىشناسيد . و براى اين عرب سرگردان در پهنه ابهامانگيز بيابانها رسالتى است ماوراى آنچه شما مىپنداريد . اين صدا ، صداى محمد ( ص ) بود قبايل اسد و بنى تميم طريق حماقت مىپيمودند و در سيه چالهاى گمراهى سير مىكردند . آنان دختران خود را زنده بگور مىكردند و از اين عمل ضد انسانى مقصودى جز پيروى از عادات پوسيده و تحريف آيات خالق يكتا و انكار زيبائى و تخريب احساس شورانگيز عالم هستى نداشتند . در اين هنگام صدائى در گوشهاى آنان لطيفتر از نسيم محبت و هيجان عاطفهء و زمزمهء